تبلیغات
ورزشی - زندگی نامه علی كریمی
 
ورزشی
زگهواره تاگور ورزش بكن
چهارشنبه 5 مرداد 1390 :: نویسنده : محمد حسن زاده

علی کریمی

 

 


«
کریمی»پسری که با توپ می خوابید

عجب هوای سردی است،غلط نکنم این هوا یک برف درست و حسابی توی گلویش گیر کرده است!اینها راباخود می گوید و از ماشین(آئودی) آخرین سیستم خود پیاده می شود،یقه کاپشن خود را بالا می دهد.
اوخسته وکوفته،بی رمق ازتمرین سخت ماگات به مرکز شهرمونیخ برگشته ونیم نگاهی به ساختمان می اندازدو وارد آپارتمان می شود تامی خواهد سوار آسانسور شودناگهان با دیدن شماره قرمز رنگ بالای آسانسور،قید آن رامی زند و آرام آرام راه پله ها را در پیش می گیرد. به طبقه سوم آپارتمان مرسد وکلید را می چرخاند...
هنوز لباسهایش را عوض نکرده که صدای زنگ تلفن اورا به سمت خود می کشد تا می خواهد جواب بدهد تلفن قطع می شود! شاهین...شاهین...کجایی!؟
صدایی شنیده نمی شود. با همه خستگی وتنبلی مجبور می شود تا دم یخچال برود تا برای خودش آب پرتغالی بریزد و بخورد.
کاناپه خوش رنگ قرمز وسط پذیرایی اورا فرا می خواند،کنترل تلویزیون را به دست می گیرد...خیلی آرام پلکهایش را می بندد و به فکر فرو می رود.
صدای مهیب برهم خوردن در ورودی منزل چرت او را پاره می کند،« بابا چه خبرته؟! شاهین کجا غیبت زد... چرا اینهمه صروصدا راه انداختی؟ شاهین با شوروشعف خاص می گوید:علی جون! داره برف میاید! صدایی خسته پاسخ می دهد خوب که چی؟ دوباره شاهین ادامه می دهد:علی جون،بلندشو، بیا دم پنجره و برف مونیخ رو ببین... یادته اون نویسنده کیکررو...هاسل بروخ رو می گم،طفلکی می گفت شرط می بندم علی برف مونیخ رو نمی بینه،حالا حتما دماغش سوخته!
بعد هردو علی و هم اتاقی یا بهتر بگیم مترجمش شاهین(کسی که ماهی حدود سه میلیون تومان خرج روی دست علی می گذارد!) همدیگر را در آغوش می گیرند واز ته دل می خندند.
امشب با دیدن برف یکی از بهترین شبهایش در مونیخ شکل گرفته است شب به خیری به شاهین می گوید وبه اتاق خوابش می رود. تختخوابی شیک و تمیز که جان می دهد برای خوابیدن پس از تمرین بایرن!
علی چشم به سقف رنگی اتق خواب می دوزد وبه یک دهه قبل برمی گردد.
ایویچ پیر و خاطره تلخ بروجرد
« تومیســـلاوایویچ» پیر،تمامی سرمایه های فوتبال ایران را دعوت کرد و به بروجرد برد جایی که شهر آرزوها بود. همه می خواستند ویزای جام جهانی فرانسه را بگیرند یک روزی مثل همین امروز بود نه،اسفندماه بود آخرین روزهای سال 1376،جوانی 19 ساله ساک به دوش وارد اردوگاه بروجرد شد و سراغ دستیاران ایویچ رفت و گفت:من علی کریمی هستم، بازیکن تیم فتح تهران،فلانی مرا فرستاده و گفته درهای تیم ملی به روی شایسته ها باز است و می خواهم از من هم تست بگیرید و...
یکی از ملی پوشان معروف جام جهانی فرانسه سالها بعد در مورد آن روزها گفت:آن پسرک موبور و خجالتی با آن اعتماد به نفس عجیب کرکر خنده همه ما شد،یکی می گفت حداقل می آمد و آب یخ دستمان می داد. آن یکی حرف لباسهای نشسته خود را پیش کشید و دیگری یک دل سیر خندید. همه کیفور شدیم از بابت کسی را که حتی اسمش را نمی دانستیم همان طور که اصلا فکرش را نمی کردیم در کمتر از یک سال او« آس » تیم ملی خواهد شد.
پسری که با توپ می خوابید
کریمی... علی کریمی نامی که هیچ وقت نسل ما اورا فراموش نخواهد کرد. او هفدهم آبان ماه سال1357در کرج به دنیا آمد. پدرش « ولی ا...کریمی» خود در ایام جوانی و در یکی از شهرهای استان گیلان فوتبالیست بود و مادرش«هوریا پاشکی» خانه دار.
در خانواده کریمی چهار پسر و یک دختر به دنیا آمدند که نام این پسر شد علی کریمی پسری که در فردیس کرج عادت داشت توپ کوچک پلاستیکی اش را بغل کند و بخوابد!
او از همان اول مجذوب توپ پلاستیکی بود. توپی که درصد زیادی از هنر« دریبلینگ » امروز خود را مدیون او می داند. دریبل و دریبل و دریبل روی آسفالت های داغ کرج، کسی فکرش را نمی کرد همین پسرک لاغر اندام روزی یکی از بهترین دریبل زنان دنیای فوتبال شود.
اولین جرقه
رمضان سال 1375 فتح با فوتبالیستی جوان به نام علی کریمی بزرگان تهران را یکی یکی در سالن دوازده هزار نفری آزادی شکست می دهد. درفینال فتح به استقلال تهران و هواداران پرشمارش می رسد. توی سالن جای سوزن انداختن نیست. صدای تماشاگران آبی از چهار گوشه سالن به گوش می رسد. همه چیز به نفع بروبچه های سرشناس استقلال است اما اینجا دیگر کسی فکر یک نوستاره به نام علی کریمی را نکرده بود. او یکی، دوتا، سه تا،بازیکن استقلال را دریبل می زد بعد با شوتی سرکش تور دروازه حریف را به لرزه درمی آورد. یه پا دوپاهای علی حرص تماشاگران استقلال را درمی آورد. در یک لحظه انگار علی می خواهد تمام سالن را دریبل بزند، حتی بازیکن خودی را هم دریبل می کند بعد روی زمین می نشیند و با سرتوپ را قل می دهد توی دروازه حریف از همانجا چهار دست و پا با حالتی تمسخرآمیز به سمت مرکز زمین پیش می رود و همه را به استهزا می گیرد. بازی با پیروزی فتح تمام می شود.
جنون...
بهمن ماه 1377 هنوز چهار،پنج ماهی بیشتر از درخشش علی کریمی در فوتبال کشور نگذشته که او طغیان می کند آن هم در کشور ی غریبه به نام« ویتنام » و در جریان تورنمنت« دانهیل »...
جنون و دیوانگی آن هم در حساس ترین شرایط! اصولا تفاوت آدمهای فوق ستاره و معمولی در همین غیرعادی بودن است و علی در ویتنام این موضوع را ثابت می کند؛ در بازی سوم مقابل تیم ویتنام داور ژاپنی حسابی روی اعصاب بازیکنان امید ایران رژه می رود و دو گل ناحق تیم ما می روید. تا می آییم یکی ازگلها راجبران کنیم« توروکامیکاوا»داور ژاپنی بی دلیل علی انصاریان رااززمین اخراج می کند تا خون کاپیتان( علی کریمی ) به جوش بیاید. یک لحظه خون به مغزعلی نمی رسد و بعد کامیکاوا مثل چوب خشکی با ضربه کریمی بر زمین می افتد. افتادن همانا و یک سال خانه نشینی همان!
علی همان علی ده سال پیش است
ارتباط برقرار کردن با علی کریمی یکی از سخت ترین کارهای دنیاست. یکی از دوستان صمیمی وخبرنگار کریمی در این مورد می گوید:علی قلق خاصی دارد اومثل یک بچه است که اهل دروغ و ریا نیست. علـــی با یک خورده محبت و صداقت عوض می شود. اهل سیاهکاری نیست وبسیارانسان ساده ای است. شاید به همین دلیل باشد که بارها وبارها ضربه خورده است وصدمه دیده است.
او خیلی سخت باکسی قاطی می شود وبه اصطلاح برمی خورد. اما وقتی قاطی شد دیگر همه چیزش را برای رفاقت می گذارد. باباعلی از اولین برخورد خود با علی چنین تعریف می کند: اولین بار درسالن ورزشگاه آزادی و بازی استقلال و فتح تهران با او برخورد کردم. دریایی از استعداد بود آن موقع علی خیلی عصبی تر و عجول تر به نظر می رسید. زود از کوره درمی رفت و همه چیز را بهم می ریخت.
بلافاصله پس از درخشش کریمی در بازی سالنی با استقلال به او گفتم پسر ترکوندی! که او هم با لحنی عصبی و بریده بریده جواب داد: آره داداش! دیدی چه کار کردم... از همان زمان استارت رفاقت ما زده شد. رفاقتی که تا به امروز هم ادامه دارد و من به آن افتخار می کنم.
دوست خبرنگار کریمی حرفهایش را این طور تکمیل می کند:هنوز که هنوزه علی خانه اش در فردیس را عوض نکرده و در همان محل سابق خود در فردیس کرج می نشیند. درحالی که او می توانست در بهترین نقاط شمال شرق خانه بخرد و...
ازدواج
ازدواج در زندگی هرکسی مهم ترین اتفاق محسوب می شود برای علی کریمی نیز همین طور است. اودر فاصله بهمن 1377 تا 1378 که از حضور در کلیه میادین داخلی و خارجی محروم بود، پای سفره عقد نشست و با دوشیزه« سهند داوری» پیمان ازدواج بست. ازدواجی که به حفظ روحیه او کمک بسیاری کرد. اوبعد از ازدواج و به همراه آن تجربه تلخ به یکباره 180 درجه از نظر اخلاقی هم تغییر کرد و از آن حالت پرخاشگری به پختگی خاصی رسید. به طوری که در جنجال دربی جنجالی دی ماه 1379 او آرام ترین چهره میدان بود.
هاوش و هیرساد
علی همیشه علاقه خاصی به بچه ها داشته و دارد، به طوری که در اوج شهرت و اشتهار بارها در مدارس ابتدائی وراهنمایی فردیس کرج حاضر شده و وقت خود رابا بچه ها گذرانده است. اوبه زندگی و همسرش نیز خیلی علاقه دارد و اصلا به حرفهایی که راجع به زندگی خصوصی اش می گویند توجهی نشان نمی دهد.
« هاوش » و « هیرساد » دو پسرعلی هستند که کریمی بی نهایت این دو را دوست دارد و شاید همین علاقه بیش ازحد است که بگوید؛نمی توانم خانواده ام را به آلمان بیاورم. من عاشقانه همسروفرزندانم را دوست دارم اما نمی خواهم فرزندانم درفرهنگ غرب و کشورهای اروپایی بزرگ شوند و شکل بگیرند! خیلی هم دل نگران آنها هستم وهرروز با خانواده ام تماس می گیرم ولی تحمل دوری آنها ازنظر من بهتراز رشد کردن در فرهنگ غرب است.

صدای زنگ ساعت شماته دار،علی راازخواب ناز بیدار می کند. ساعت حول وحوش 20/7 دقیقه صبح است. کریمی سریع از تختخواب می پرد: شاهین... شاهین بلند شو دیرشد مگه ماگات رونمی شناسی؟! شاهین هم آبی به صورت زده ونزده برمی خیزد وبه همراه علی پله های آپارتمان را دوتا یکی طی می کند...
علی روبه شاهین می گوید: امروز را من پشت رل می نشینم. عجله دارم. علی سوئیچ را می چرخاند واستارت می زند وبه یاد دوستانش درفردیس کرج می افتد؛حسین، رضا، محمد، فرشید و...
نظر نزدیکان و دوستان علی کریمی درباره او:
علی پروین :علی پسر بامعرفت و صاف و صادقی است. او نان دلش را می خورد واگرهم به جایی رسیده فقط به پشتوانه استعدادش بوده است وبـــس. ازهمه مهمتر اینکه علی برخلاف خیلی از بازیکنان تازه به دوران رسیده گذشته را فراموش وخودش را گم نکرده است.
خداداد عزیزی : علی...علی... زمانی به ارزش علی پی می برید که اودرزمین وترکیب تیم ملی ایران نباشد. اوبرای فوتبال ما حکم زیدان را دارد.
علی انصاریان : کمابیش باهم درارتباطیم، هرموقع به ایران می آید حتما سری هم به من می زند. به نظرم استعداد علی حتی بالاتراز اینهاست واومی تواند به راحتی درترکیب هرتیم مطرح اروپایی فیکس باشد.
جواد کاظمیان : علی روحیات خاصی دارد. اهل تفریح وسرگرمی وگشت وگذارنیست. زمانی که درتیم الاهلی باهم هم اتاق بودیم خودم را می کشتم اما علی با من بیرون نمی آمد. البته هنوزهم در اردوهای تیم ملی باهم هم اتاق هستیم. پسر دوست داشتنی وصادقی است.
ابوالفضل جلالی (مدیربرنامه هایش) : همیشه حسرت یک چیزرا می خورم و آن اینکه چراعلی ازآن عطش لازم برای رسیدن به مدارج بالا برخوردار نیست وهیچ چیز نمی تواند اورا تحریک کند. استعداد اورا هرکس دیگری داشت مرد سال فوتبال دنیا می شد،ولی علی ...خیلی بی خیال وخونسرد است.
خبرنگار و دوست صمیمی کریمی : کریمی عاشق واقعی فوتبال است، هیچ چیز حتی بازی در بارسلونا ورئال مادرید هم نمی تواند اورا راضی کند. به یاد دارم زمانی دیه گو مارادونا،راجع به زیدان گفت: زیزو کوه یخ توی سرش است ونمی تواند خیلی هیجان بخش باشد. حالا من در مورد علی کریمی می گویم: علی کوه یخ توی سرش نیست و با دریبل ها وبازی فانتزی اش شادی، هیجان ونشاط را به سکوهای ورزشگاه می برد. درواقع هیچ کس ازپرداخت پول بلیت برای تماشای بازی علی کریمی پشیمان نمی شود.

 

 

افتخارات

  • نایب قهرمانی نوجوانان تهران با نوجوانان نفت.
  • قهرمانی امیدهای تهران با امیدهای فتح.
  • قهرمانی لیگ و جام حذفی ایران با پرسپولیس.
  • قهرمانی جام حذفی امارات با الاهلی امارات.
  • قهرمانی بازیهای آسیایی بانکوک با تیم ملی ایران.
  • قهرمانی غرب آسیا با تیم ملی.
  • قهرمانی جام بین قاره‌ای آسیا – اقیانوسیه با تیم ملی ایران.
  • بازیکن سال ۲۰۰۴ آسیا
  • راهیابی به جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان همراه با تیم ملی ایران.
  • هشتمین بازیکن محبوب فوتبال جهان در سال ۲۰۰۹




نوع مطلب : زندگی نامه بازیكنان، 
برچسب ها :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

http://www.tamilsfront.net/files/mouse.ani"); }